سلطان
نویسه گردانی:
SLṬAN
سلطان . [ س ُ ] (اِخ ) ابن مرشد، امام مسقط مقتول در 1154 هَ .ق . وی در دوره ٔ نادرشاه افشار از اطاعت ایران سرپیچید و در جنگ با سپاه ایران بفرماندهی کلبعلیخان کوسه احمدلو در مسقط کشته شد و پسرش سیف بامر نادر بحکومت مسقط و عمان منصوب شد. (فرهنگ فارسی معین ).
واژه های همانند
۱۸۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۹ ثانیه
سلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) رجوع به محمد پادشاه دکنی شود.
سلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ملکشاه سلجوقی . رجوع به محمدبن ملکشاه و سلجوقیان شود.
خلیفه سلطان . [ خ َ ف َ س ُ ] (اِخ ) وی مازندرانی و از شاعران بود. رجوع به ریاض العارفین هدایت ص 192 شود.
ارزاق سلطان . [ اَ س ُ ] (اِخ ) ابن سلطان محمد خوارزمشاه . رجوع به حبط ج 1 ص 430 شود.
ابیه سلطان . [ ؟ س ُ ] (اِخ ) از امرای رستم بیک بن مقصودبیک بن امیر حسن بیک . رجوع به حبط2 ص 333، 334، 335 شود.
چشمه سلطان . [ چ َ م َ س ُ ] (اِخ )دهی است از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که در 58 هزارگزی جنوب خاور الیگودرز، کنار راه مالرو...
حبیبة سلطان . [ ح َ ب َ س ُ ] (اِخ ) نام یکی از چند دختر میرزا الغبیگ است .
حجاج سلطان . [ ح َج ْ جا ج ِ س ُ ] (اِخ ) ابن قطب الدین (656- 670 هَ .ق .) مستوفی گوید: بعد از پدر بحکم ارث و فرمان منکوقاآن پادشاهی کرمان ب...
پیری سلطان . [ س ُ ] (اِخ ) داروغه ٔ ولایت فوشنج بعهد شاه اسماعیل صفوی . (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 537 و 579).
بیگه سلطان . [ ب َ گ َس ُ ] (اِخ ) بیگه بیگم سلطان . دختر میرزا معزالدین سنجر. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 115 به بعد شود.