اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سن

نویسه گردانی: SN
سن . [ س َ ] (اِ) رستنی باشد که بر درختها پیچد و به عربی عشقه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). عشقه بود که بر درخت پیچد. (لغت فرس اسدی ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). || سان که مثل و مانند و رسم و عادت و طرز و روش باشد. || سنان . نیزه . (برهان ) (آنندراج ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
سن زدگی . [ س ِ زَ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی سن زده . به آفت سن گرفتار شدگی .
رولن سن . [ رُ ل ِ س ُ ] (اِخ ) سرهنری راولنسن ۞ مستشرق و ایران شناس نامی انگلیسی که موفق به خواندن سنگنبشته ٔمیخی بیستون شد و خواندن ا...
سن الکب . [ س ِن ْ نُل ْ ک َ ] (ع اِ مرکب )سپستان . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
هدف سن یابی نسبی این است که پدیده‌های زمین شناسی را باهم مقایسه کرده و تعیین کنیم که کدامیک جوان‌تر و کدامیک قدیمی‌تر می‌باشد. معیارهای تعیین سن نس...
شناسایی تاریخ زمین مستلزم شناخت و مقایسه تقدم و تأخر حوادث نسبت به یکدیگر و تاریخ مطلق رویداد آنها می‌باشد. در طول عمر زمین چهره آن تغییرات گونگونی را...
ژهان سن . [ ژُ س ِ ] (اِخ ) ۞ نام یکی از خاورشناسان . وی ناشر قسمتی از آثار نویسندگان اسلامی است و کتاب «بغیة المستفید» ابن ربیع شیبانی را...
سن تریت . [ س ِ ] (اِخ ) ۞ نام یکی از رودها در ایران باستان بوده است . رجوع به ایران باستان ج 2 ص 1076 شود. (یادداشت مؤلف ).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
سن دمینگ . [ س َ دُ ] (اِخ ) ۞ یکی از کشورهای جمهوری آمریکا واقع در آنتیلهای کبیر در قسمت شرقی جزیره ٔ هائیتی ۞ مساحت 50000 کیلومتر مربع و...
سن رسیده . [ س ِ رَ دَ / دِ ](ن مف مرکب ) بالغ. بزاد برآمده . رجوع به بالغ شود.
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۷ ۴ ۵ ۶ ۷ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.