اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سنین

نویسه گردانی: SNYN
سنین . [ س ِ ] (ع اِ) ج ِ سنة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ) :
خواست از ری خسرو ایران مرا بر پشت پیل
خود ز تو هرگز نیندیشید در چندین سنین .

منوچهری .


بسته ٔ فرمان تو شهور و سنین است
بنده ٔ فرمان تو زمین و زمانست .

مسعودسعد.


بخدایی که صنع و حکمت او
ماند از گردش شهور و سنین .

مسعودسعد.


گر بمثل روز رزم رخش تو نعل افکند
یاره کند در زمانش دست شهور و سنین .

خاقانی .


برای مجلس اُنست گلی فرستادم
که رنگ و بوی نگرداندش شهور و سنین .

سعدی .


|| سالهای قحط. (غیاث ) (از اقرب الموارد). || قحط. (غیاث اللغات ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
سنین . [ س َ ](ع اِ) سونش و سنگ و آهن و جز آن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). اجزای صغار است که در وقت سودن دو سنگ بهم میرسد. (فهرست مخزن ال...
سنین . [ س ُ ن َ ] (ع اِ مصغر) مصغر سنان که طرف سرتیز نیزه است . (آنندراج ) : منم آنکه چون نیزه بازی کنم برویت سنین و بنین از اجم .باقر کا...
صنین .[ ص ِن ْ ن َ ] (اِخ ) شهری است به ظاهر کوفه از منازل منذر و بدانجا نهری و مزارعی است . (معجم البلدان ).
سن ین . [ س ِ ی ِ ] (اِخ ) از علمایی که برای خواندن خط هیت ها متحمل زحماتی شده اند و کار زیاد کرده اند. (ایران باستان ج 1 ص 49).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.