سو
نویسه گردانی:
SW
سو. [ س ُ ] (اِخ ) نام چشمه ای است در ولایت طوس و به چشمه ٔ سبز اشتهار دارد. (برهان ) (جهانگیری ).
واژه های همانند
۶۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
سوء هاضمه. بدگواری، رودل، سردل، دیر گواری، دیر هضمی .
کباب دل دشمنان ترا
نبویند از بدگواری کلاب .
سوزنی .
این واژه عربی ست و برابر آن همان واژه ی باورپار در زبان پارسی می باشد به باورپار نگاه کنید...
هاضمه: (حاصل مصدر مرکب). همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آخویراک āxvirāk (سغدی) اینتلا intelā (کردی) بدگواری، رودل، سردل (دری).
همتای پارسی این ویریست [سغدی] (ترکیب) عربی، اینهاست: ودمارتنی vadmārtani (پهلوی: vadmārtanih) برداشت بد - نادرست (دری) بد ایزواری bad-izvāri (دری - ما...
ارت خشت سو. [ اَ ت َ ش َ ] (اِخ ) ۞ نام اردشیر(اول ) هخامنشی بزبان عیلامی . (ایران باستان ص 907).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: بد زیام bad-zyām (دری ـ سغدی)
پاوین سو بوآ. [ وی ی ُ ] (اِخ ) ۞ کمون ولایت سِن از ناحیه ٔ سَن دُنی دارای 14334 تن سکنه .
صو. [ ص َوو ] (ع ص ) فارغ . خالی . (منتهی الارب ).
صاری صو. (اِخ ) نهری است که از جانب یمین به گرگان رود پیوندد. (سفرنامه ٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 91).