شاه
نویسه گردانی:
ŠAH
شاه . (ع اِ) شاة و بزبان عربی گوسفند را گویند وشیاة جمع آن است . (برهان قاطع). رجوع به شاة شود.
واژه های همانند
۷۱۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۸ ثانیه
شاه پرهم . [ پ َ هََ ] (اِ مرکب ) صورت دیگری از شاهسفرم است . رجوع به شاه اسپرم و شاهسپرم و شاه سپرغم شود.
شاه بیزج . [ زَ ] (معرب ، اِ مرکب ) ۞ معرب شابیزک و آن لفاح است . (تحفه ). شاه یبروج . لفاح . (تذکره ٔ ضریر انطاکی ص 213). مهرگیاه . بیخ لفا...
شاه رومی . (اِ مرکب ) فلفل سفید است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
شاه حیدر. [ ح َ دَ ] (اِخ )نامی است که به حضرت علی (ع ) دهند. زنان در حمام آنگاه که سوگند خوردن خواهند کف دست بر زمین صحن حمام زنند و ...
شاه حیدر. [ ح َ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کیوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز. دارای 80 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آن غلات است . (از فره...
شاه چینی . (اِ مرکب ) عصاره ٔ گیاهی است چینی ، و بعضی گویند حنای آنجا را با سرکه می سرشند وآن را شاه چینی می گویند. طلا کردن آن دردسر را ببرد....
شاه دین . [ هَِ ] (اِخ ) لقبی است که شعرای مصیبت سرای ، حسین بن علی را دهند. || لقبی که پیغامبر را دهند. || لقبی که علی علیه السلام ر...
شاه خانم . [ ن ُ ] (اِ مرکب ) بانوی بانوان . بانوی مختار از دیگر بانوان . || لقب یا نام زنان اشراف در تداول عامه چنانکه بعنوان مثل گویند:...
شاه خانی . (اِخ ) دهی از دهستان قاقازان بخش ضیاء آباد شهرستان قزوین . دارای 450 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و لبنیات است . (ا...
شاه چین . [ هَِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پادشاه کشور چین . || (اِخ ) در بیت ذیل از فردوسی مراد افراسیاب است . (از یادداشت مؤلف ) : شد این ...