شرف
نویسه گردانی:
ŠRF
شرف . [ ش ُ ] (ع ص ) ماده شتر کلانسال . (ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۱۱۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۰ ثانیه
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ )طغان بن علی . از پادشاهان سلسله ٔ ایلک خانی ترکستان (از حدود 403 تا 408 هَ . ق .). (فرهنگ فارسی معین ).
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) عبدالمؤمن بن حلف دمیاطی . رجوع به عبد المؤمن ... شود.
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) یا شرف عراقی . شیخ علی ملقب ، به قلندر از سالکان طریقت و واصلان حقیقت و از معاصران و مصاحبان شمس تبر...
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) علی بن رجاء. وزیر سلطان طغرل بن محمدبن ملکشاه سلجوقی ، وزیری نالایق و بیکفایت بود. و پس از مرگ سلطان ...
شرف الدین . [ ش َرَ فُدْ دی ] (اِخ ) علی یزدی . ادیب و دانشمند و شاعر و مورخ قرن 8 هَ . ق . و مؤلف کتاب ظفرنامه ٔ تیموری و چندین کتب دیگر. ...
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) عیسی معظم بن سیف الدین ابوبکر. سومین از سلسله ٔ ایوبیان دمشق (جلوس 615 هَ . ق . وفات 624 هَ . ق .). (فر...
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) مبارک بن احمدبن مستوفی اربلی . رجوع به مبارک ... شود.
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن ابی الفتح بن ابی منصوربن البلدی . معروف ، به ابن البلدی ، مکنی به ابی جعفر. (یادداشت مؤلف ). رجو...
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) یا امام شرف الدین محمدبن محمد فراهی . استقرار یمین الدوله بهرامشاه بن حرب ممدوح صاحب ترجمه به ملک سی...
شرف الدین . [ ش َ رَ فُدْ دی ] (اِخ ) محمود شاه اینجو. که سالها حکومت بر و بحر فارس و کرمان و شبانکاره و یزد کرد و بزرگترین اعاظم ملوک ایران...