شکفت
نویسه گردانی:
ŠKFT
شکفت . [ ش ِ ک َ ] (اِ) غار. (آنندراج ). اشکفت . (از فرهنگ جهانگیری ). غار یا جایی درکوهها ساخته و مهیا شده که درویشان و فقیران در آنجا بسر برند. (از ناظم الاطباء) (برهان ) : اسفیدان و قهستان همانند کورد است ، سردسیر است سخت و آنجا شکفتی است محکم در کوه . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 123). رجوع به اشکفت شود. || مرداب . (ناظم الاطباء). || (ص ) کج . ناراست . ناهموار. ملتوی . (ناظم الاطباء). کج . ناهموار. (برهان ) (آنندراج ) (از انجمن آرا). کژ. ناهموار. (از فرهنگ جهانگیری ).
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
شکفت . [ ش ِ ک ِ ] (مص مرخم ، اِمص ) اسم از شکفتن . تعجب . عجب . شگفت . حیرت . (ناظم الاطباء).عجب . تعجب . (از برهان ). تعجب . (غیاث ). و صاحب غیا...
شکفت . [ ش ِ ک ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) اسم از شکفتن . (ناظم الاطباء). واشدن غنچه ٔ گل را گویند. (برهان ). از هم گشودن غنچه . (غیاث ). از هم گشود...
شکفت . [ ش ُ ک ُ ] (اِ) کرامت . معجزه . || احترام . توقیر. تعظیم . || ترس . بیم . خوف . (ناظم الاطباء). || شکفته . گشوده .واشده . (آنندراج ). م...
شکفت شدن . [ ش ِ ک ُ ش ُ دَ] (مص مرکب ) (اصطلاح کیمیا) تبخیر شدن آب مواد متبلور و خاک شدن آنها مانند نمک فرنگی . (ناظم الاطباء).