صباح
نویسه گردانی:
ṢBAḤ
صباح . [ ص َ ] (اِخ ) ابن محمد مکنی به ابی حازم احمسی . تابعی است .
واژه های همانند
۶۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
صباح . [ ص َ ] (اِخ ) (دعاء...) نام دعائی است منسوب به امیرالمؤمنین علی (ع ) که در نزدشیعه خواندن آن در هر بامداد فضیلت دارد. آغاز آن : ا...
صباح .[ ص َ ] (ع اِ) بام . بامداد. نقیض مساء : تو تا چو خورشید از چشم من جدا شده ای همی سیاه مسا گرددم سپید صباح . مسعودسعد.ز بس بلندی ظل زم...
خوش صباح . [ خوَش ْ/ خُش ْ ص َ ] (ص مرکب ) خوب رو. || کنایه ازاسب عربی نیکوشمایل . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
حسن صباح . [ ح َ س َ ن ِ ص َب ْ با ] (اِخ ) از داعیان فرقه ٔ نزاریه ٔاسماعیلیان در الموت قزوین است . بعد از وفات المستنصر فاطمی میان دو فرزند ...
صباح کنان . [ ص َ ک ُ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) کنایت از صباح الخیرگویان است ، یعنی مردمانی که به صباح الخیر گفتن عادت کرده باشند. (برهان قاطع...
کاریز صباح . [ ص َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی شهرستان نیشابور بخش حومه واقع در 19هزارگزی جنوب نیشابور جلگه و معتدل و سکنه ٔ آن 400 تن ...
حسین صباح . [ ح ُ س َ ن ِ ص َ ب ب ] (اِخ ) ابن حسن صباح . به جرم قتل نفس به امر پدرش حسن صباح کشته شد. (از حبیب السیر).
صباح الخیر. [ ص َ حُل ْ خ َ ] (ع اِمرکب ) کلمه ای است که هنگام طلوع صبح معاشران با هم گویند. (غیاث اللغات ). صبح به خیر گفتن ، مقابل شب ب...
صباح کردن . [ ص َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) روز به خیر گفتن . تهنیت بامداد ادا کردن : آن شخص می آمد به رسم عرب روی خویش بربسته و سلاح تمام پ...