ضدن
نویسه گردانی:
ḌDN
ضدن . [ ض َ ] (ع مص ) اصلاح کردن و آسان گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۸۶۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۹ ثانیه
کبک زدن . [ ک َ زَ دَ ] (مص مرکب ) کبک شکار کردن . (یادداشت مؤلف ).
عقب زدن . [ ع َ ق َ زَ دَ ] (مص مرکب ) به پس راندن : عقب زدن اتومبیل و درشکه و غیره . || در اصطلاح عامیانه ، منصرف شدن از معامله و فسخ ت...
غسل زدن . [ غ ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) غسل کردن . غسل آوردن . اغتسال . رجوع به غسل شود : غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویندپاک شو اول و پس دید...
غلت زدن . [ غ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) غلتیدن . غلطیدن . غلط زدن . رجوع به غلتیدن شود.
غنج زدن . [ غ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) غنج زدن دل برای چیزی یا کسی . سخت خواهان و آرزومند او بودن : دلش برای او غنج میزند.
قاپ زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) از ترکی قاپمق . ربودن . ربودن به جلدی با دست . قاپیدن : سگ پای او را قاپ زد. رجوع به قاپیدن شود.
قدم زدن . [ ق َ دَ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از راه رفتن . (آنندراج ). آهسته راه رفتن نه برای کاری بلکه تنها برای گشتن . راه رفتن که قصد...
قرار زدن . [ ق َ زَدَ ] (مص مرکب ) مقرر داشتن . مقرر کردن : به سوی هند قرار فرار زد شه زنگ چو قوقه ٔ کله شاه چین نمود از دور.بدر چاچی (از آنن...
بازو زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) بال زدن پرنده : آن همایی را که سوی جد او بازو زدی [ جبرئیل ]عنبرین گیسوی او بازوش را شهپر سزد. سوزنی .قاز ...
بالا زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) برداشتن . برگرفتن . بالا گرفتن . || ورمالیدن ، چنانکه آستین یا دامن و غیره را. برزدن .- بالا زدن آب ؛ ارتفاع...