اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ضدن

نویسه گردانی: ḌDN
ضدن . [ ض َ ] (ع مص ) اصلاح کردن و آسان گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸۶۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۴ ثانیه
چارشاخ زدن . [زَ دَ ] (مص مرکب ) در غالب شهرها و روستاهای خراسان اصطلاحی است برای باد دادن خرمن کوفته ٔ جو و گندمی که هنوز دانه از کاه جد...
توپوزی زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) مجازاً، کسی را با گفتاری تند مأیوس کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تلگراف زدن . [ ت ِ گ ِ / ت ِ ل ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) ارسال خبر بوسیله ٔ تلگراف . تلگراف کردن . رجوع به تلگراف شود.
وارونه زدن . [ ن َ / ن ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) معکوس زدن . معکوس کردن .- نعل وارونه زدن ؛ به اشتباه انداختن .
گرمابه زدن . [ گ َ ب َ / ب ِزَ دَ ] (مص مرکب ) حمام رفتن . استحمام : گرمابه زد و لباس پوشیدآرام گرفت و باده نوشید. نظامی .کرده هر هفت سر هفت...
موسیقار زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) ساز زدن . نواختن ساز موسیقار : خه خه ای موسیجه ٔ موسی صفت خیز و موسیقار زن در معرفت . عطار.و رجوع به موسیقار...
مول مول زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) مس مس کردن . این دست آن دست کردن . به تأخیر انداختن . (از یادداشت مؤلف ) : عاشق است و می زند او مول مو...
ونگ ونگ زدن . [ وَ وَ / وِ وِ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، ونگ زدن . رجوع به ونگ زدن شود.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
چشم زخم زدن . [ چ َ / چ ِ زَ زَ دَ ] (مص مرکب ) چشم زدن کسی یا چیزی را. آسیب چشم بد رسانیدن به کسی یا چیزی . بچشم کردن (در اصطلاح اهالی س...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.