گفتگو درباره واژه گزارش تخلف ضیاء نویسه گردانی: ḌYAʼ ضیاء. (اِخ ) محمدبن محمد بسطامی . هدایت گوید: از فضلای عصر خود بوده و این بیت از اوست :در عشق بسی سؤال باشدکو را نبود جواب هرگز.(از ریاض العارفین ص 219). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۱۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه واژه معنی ضیاء ضیاء. (اِخ ) میرزا یوسف قزوینی . شاعر. چند گاهی در خدمت حکام گیلان و مازندران میزیست و سپس بملازمت سلاطین صفوی پیوست . این شعر از اوست :فغا... ضیاء ضیاء. (اِخ ) میر صفدرعلیخان بن عسکرعلیخان . شاعر. از احفاد شاه اسماعیل صفوی است . او در اورنگ آباد هند اقامت داشت و مورد نظر نواب دکن بود. این... ضیاء ضیاء. (اِخ ) نخشبی . یکی از ادبا و زهاد. وی از وطن خود نخشب بهندوستان رفت و بدانجا بسال 751 هَ . ق . درگذشت . ضیاء نخشبی در هندوستان بزبان سا... ضیا روشنایی ضیع ضیع. [ ض َ / ضی ] (ع مص ) ضیاع . ضَیعة. هلاک شدن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). تلف گردیدن . || بی تیمار و هیچکاره گردیدن . (منتهی الارب ... ضیع ضیع. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ ضیعة. (منتهی الارب ). ضیع ضیع. [ ی َ] (ع مص ) ضَیاع . رجوع به ضیاع شود. (منتهی الارب ). ذیع ذیع. [ ذَ ] (ع مص ) ذیوع . ذیعان : ذیع خبر؛ پراکنده شدن آن . ذیوع آن . فاش شدن آن . آشکار شدن خبر. (زوزنی ). بگستردن خبر. || آشکار کردن . (ت... شمس ضیا اشاره به خورشید نورافشان است... در دیوان شمس تبریز ، حکیم مولانا چنین روشنایی را به تاریکی جهل ترجیح می دهد که با چشم درون نیز دیدنی می باشد و به چشم ... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱ صفحه ۲ از ۲ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود