طب
نویسه گردانی:
ṬB
طب . [ طَب ب / طِب ب / طُب ب ] (ع اِ) داروی اندام . داروی نفس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و فی المثل قرب طِب ٌ. و یروی طبّا. و الاصل ان رجلا تزوج اِمراءة، فهدیت الیه ، فلما قعد منها مقعدالرجال من النساء، قال : ابکرٌ انت ام ثیب ٌ، فقالت المثل . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). طب (بحرکات ثلاث ) در لغت سحر است ، چنانکه در منتخب گفته . (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (مص ) دوختن درز مشک به دوال . یقال : طببت ُ السقاء طباً. || دارو کردن و قولهم : اِن کنت ذا طب فطب عینک ؛ اگر دارو کنی چشم خویش دارو کن . || جادویی کردن : طب الرجل ؛ جادوی کرده شد. (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۱۱۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۴ ثانیه
طب . [ طَب ب ] (ع اِمص ) رِفق . ملاطفت . و منه : مَن اَحَب َّ طَب َّ؛ هرکه دوست دارد کاری را، باید که آهستگی و نرمی کند و شتابزدگی نکند. (من...
طب . [ طِب ب ] (ع اِ) شهوت . خواهانی تن . || شأن . حال مرد. دَهر. خُوی . عادت . یقال : ماذاک بطبی ؛ ای بدهری و عادتی . (منتهی الارب ) (آنند...
طب . [ طِب ب ] (اِخ ) نام شهری است . رجوع به تب شود.
طب . [ طُب ب ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ).
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
مَد (اوستایی)
دُروپ (اوستایی: دْروو druv)
کایاژ (سنسکریت: کایَچیکیتسا)
آیور yurã (سنسکریت: آیوروِدَ)
وَگید ...
جوینده طب - جوینده طب سنتی - طالب طب - آنکه در طبیعت با گیاهان دارویی به دنبال درمان بیماری میگردد.
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: آیورودا ãyurvedâ (سنسکریت: ãyurveda)
طب سوزنی که به زبان چینی به آن جن جیو (ZHEN JIU) گفته میشود روشی است که با فروکردن سوزنهای بسیار نازک به نقاط خاصی از بدن باعث تسکین درد و یا درمان ...
طب واژه ای عربی و سوزنی پارسی است؛ جایگزین پارسی این است:
مَدسوزنی (مَد= طب؛ اوستایی)
طب النساء. [ طِب ْ بُن ْ ن ِ ] (ع اِ مرکب ) کتابی که خاصه معالجات امراض نساء در آن مذکور باشد. اشرف گوید : دردم از طب النساء دختر رز شد علاج ...