طلح
نویسه گردانی:
ṬLḤ
طلح . [ طَ ل َ ] (ع اِ) نعمت . (منتهی الارب ) :
کم رأینا من اناس هلکوا
و رأینا المرء عَمْراً بطلح .
ابن السکیت گوید: طلح در این شعراعشی اسم موضعی است ، اما دیگران گویند که اعشی در موضعی بنام ذوطلح به خدمت عمرو رسید و در شعر خویش ازذوطلح تیمناً به طلح بمعنی نعمت اکتفا کرد. (معجم البلدان ). رجوع به ماده ٔ بعد شود. || (اِمص ) تازگی . || نازکی . || درد شکم ستور از خوردن طلح . (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۴۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
تله ویزیون . [ ت ِ ل ِ یُن ْ] (فرانسوی ، اِ) تلویزیون . رجوع به تلویزیون شود.
پیامنما (به انگلیسی: teletext) سامانهای است که اطلاعات مورد نیاز روزانه را از قبیل اجناس و ساعت پرواز هواپیما و اخبار مهم سیاسی و اجتماعی را به صور...