طوار
نویسه گردانی:
ṬWʼR
طوار. [ طُ ] (ع اِ) حد هر چیزی . || مقدار. (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
طوار. [ طَ ] (ع اِ) حد و نهایت چیزی . مساوی آن چیز. || طَوار الدار و طِوار الدار؛ درازی و فراخی سرای . (منتهی الارب ). فراخی و درازی خانه ....
توار. [ ت َ ] (اِ) ریسمانی که بدان ، بار بر چاروا بندند. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج 1 ص 288 شود.
توار. (اِخ ) ۞ مرکز بلوکی در ناحیه ٔ برسویر ۞ در ایالت دوسِوْر ۞ فرانسه است که 10600 تن سکنه دارد و قصری از قرن هفدهم در آنجا باقی ما...
توعر. [ ت َ وَع ْ ع ُ ] (ع مص ) درشت شدن راه . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). سخت گردیدن مکان . (از اقرب الموارد).دشوار گشتن . (منتهی الارب ) ...