عالی
نویسه گردانی:
ʽALY
عالی . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بیضا بخش اردکان شهرستان شیراز. واقع در 28هزارگزی جنوب خاوراردکان و سه هزارگزی راه فرعی زرقان به بیضا و دارای 36 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).
واژه های همانند
۵,۷۹۸ مورد، زمان جستجو: ۱.۶۶ ثانیه
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: بژناگراو bežnâgrâv (بژنا: صفت؛ سغدی + اگراو: عالی؛ مانوی. الف بژنا با الف اگراو یکی شد) *
عالی مدار. {مَ}. (ص مرکب ) رفیع و بلند مدار. بلند مرتبت . آنکه مدار حرکت رفیع و بالا دارد. ///////////////////////////////////////////////////////////...
سید خلیل عالینژاد (۲۱ خرداد ۱۳۳۶، کرمانشاه- ۲۷آبان ۱۳۸۰ گوتنبرگ، سوئد) نوازنده، خواننده و آهنگساز ایرانی و از رهبران مذهبی یارسان بود.[۱] سید خلیل عا...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: دهیوپت dahyupat (پهلوی)
واژه ای که در استفاده ی برتر نشان دادن "شما" به کار میرود. از دو واژه جناب(پارسی) و عالی(اربی) استفاده شده. میتوان از واژگان "شمایتان&q...
حضرتعالی. این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین این است: تافاک (سغدی)
جام عالی . [ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از قدح بزرگ که بدان شراب خورند. (آنندراج ) : فرنگی صفت جام عالی بده اگر میدهی پرتگالی ب...
جنس عالی . [ ج ِ س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح منطق ) آنکه فوق جمیع اجناس باشد چون جوهر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). جنس را جنسی دیگر ...
جبل عالی . [ ج َ ب َل ِ عا ] (اِخ ) میانه ٔ قریه ٔ بم و بلوک سیراف است .