اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عالی

نویسه گردانی: ʽALY
عالی . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بیضا بخش اردکان شهرستان شیراز. واقع در 28هزارگزی جنوب خاوراردکان و سه هزارگزی راه فرعی زرقان به بیضا و دارای 36 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۵,۷۹۹ مورد، زمان جستجو: ۱.۶۱ ثانیه
علی جونفوری . [ ع َ ی ِ ] (اِخ ) ابن حسام الدین بن عبدالملک جونفوری هندی ، مشهور به متقی و ملقّب به علاءالدین . رجوع به علی متقی شود.
علی خشکناجه . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) ابن وصیف ،مشهور به خشکناجه و مکنّی به ابوالحسن . نویسنده و شاعر و از اهالی بغداد بود. وی بیشتر در رقة سکون...
علی سپهسالار. [ ع َ ی ِ س ِ پ َ ] (اِخ ) وی از سپهسالاران نصربن احمد سامانی بود و نصر او را بجنگ ماکان کاکی فرستاد و چون بخراسان رسید بر ماک...
علی سپهسالار. [ ع َ ی ِ س ِ پ َ ] (اِخ ) از سرداران ترکان خاتون مادر سلطان محمد خدابنده ، و مشهور به دروغینی یا کوه دروغان . رجوع به علی دروغ...
علی رامهرمزی . [ ع َ ی ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن احمدبن فضل رامهرمزی اربکی ، مکنّی به ابوطاهر. رجوع به علی اربکی شود.
علی رامهرمزی . [ ع َ ی ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن عیسی صائغ رامهرمزی نحوی ، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی صائع (ابن عیسی ...) شود.
علی رستغفنی . [ ع َ ی ِ رَ ت َ ف َ ] (اِخ ) ابن سعید رستغفنی حنفی ، مکنّی به ابوالحسن . عالم و فقیه و متکلم و از یاران بزرگ ماتریدی بود. د...
علی ذوالفقار. [ ع َ ی ِ ذُل ْ ف َ ] (اِخ ) از قضات مصر و رئیس دادگاه ملی منصورة بود. او راست : رسالة فی شرح اثبات الدیون و التخلص منها، که ...
علی داغستانی . [ ع َی ِ غ ِ ] (اِخ ) ابن صادق بن محمدبن ابراهیم بن حسین بن محمد داغستانی شماخی حنفی . رجوع به علی شماخی شود.
علی درجزینی . [ ع َ ی ِ دَ ج َ ] (اِخ ) خراسانی ، ملقّب به معین الدین . وی در قرن یازدهم هجری میزیست و وزیر صفی قلی حاکم بغداد بوده است . ا...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.