عباس
نویسه گردانی:
ʽBAS
عباس . [ ع َب ْبا ] (اِخ ) ابن عبداﷲ المأمون بن هارون الرشید. وی به سال 213 هَ . ق . از جانب پدر خود ولایت جزیرة و سرحدات را یافت و بعد از مرگ مأمون با خلافت معتصم مخالفت کرد و به دست وی گرفتار شد و تحت شکنجه قرار گرفت و در سال 223 هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
واژه های همانند
۲۴۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۹ ثانیه
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
عباس کیمنش مشهور به مشفق کاشانی (متولد ۱۳۰۴ در کاشان) شاعر ایرانیست.[۱][۲]
زندگی [ویرایش]
او تحصیلات خود را تا سطح کارشناسی ارشد در دانشگاه ته...
عشق آرمانی در سروده های عباس بن احنف
غزل آرمانی : درسده 3ق درمقابل غزل اباحی و غزل مذکر که شرح روابط گناه آلود و بازتاب تباهیها ومفاسد اخلاقی جامعه آ...
اَبوبَکْرِ خوارَزْمی، محمد بن عباس (۳۲۳-۳۸۳ ق / ۹۳۵- ۹۹۳ م)، شاعر، کاتب و ادیب. از آنجا که زادگاه خود و پدرش، خوارزم و مادرش از مردم طبرستان بود، خود ...
جمع و انجمن مردم . در کتاب فرهنگ نام های آریایی . نوشته پروفسور دکتر فاروق صفی زاده - و محمد ملکان سرشت
اباس . [ اُ ] (ع ص ) بدخوی . زن بدخوی .
ابآس . [ اِب ْ ] (ع مص ) بسختی رسیدن .