اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عدم

نویسه گردانی: ʽDM
عدم . [ ع ُ ] (ع مص ) عَدم . رجوع به عَدَم شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۵ ثانیه
بنی [ ب َ ] (ع اِ) + آدم (پارسی) نوادگانِ آدم، فرزندان آدم، آدمیزاد بنی آدم اعضای یک پیکرند [بنی آدم اعضای یکدیگرند] که در آفربنش ز یک گوهرند (فر...
آدم کشی . [ دَ ک ُ ] (حامص مرکب ) فعل و صفت آدمکش .
آدم وار. [ دَ ] (ص مرکب ) در تداول عامه بجای آدمی وار.
ابن آدم . [اِ ن ُ دَ ] (ع اِ مرکب ) آدمی زاد. آدمی . آدمی زاده .
آدم آبی . [ دَ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مردم آبی ، و آن وجود اساطیری و بی اصل است و دریا را مردمی نیست .
آدم پیرا. [ دَ ] (اِخ ) مصوِّر. نامی از نامهای خدای تعالی . || (نف مرکب ) مرشد کامل و مکمل . (برهان ).
آدم شناس . [ دَ ش ِ ] (نف مرکب ) در تداول عامه ، آدمی شناس . آنکه اخلاق و سریرت مردم از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان شناسد.
ربات، انسان مصنوعی‌
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
جان آدم . [ ن ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) روح آدم . روان آدم . || کنایه از چیز غریب و کمیاب : این حرف نقش لوح مزار سکندر است بگذار آب...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ صفحه ۶ از ۸ ۷ ۸ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.