عسر
نویسه گردانی:
ʽSR
عسر. [ ع ُ ] (ع مص ) دشوار گردیدن . (از منتهی الارب ). دشخوار شدن . (المصادر زوزنی ). دشخوار شدن کار. (تاج المصادر بیهقی ). دشوار شدن . (ترجمان علامه جرجانی ). ضد یسر. (از اقرب الموارد). دشوار شدن شیر و باران و علم و کار. (دهار). عَسارة. و رجوع به عسارة شود. || در وقت تنگدستی از مدیون و غریم وام خود را خواستن . (از اقرب الموارد). عَسر. رجوع به عَسر شود. || تنگ و سخت گردیدن روزگار. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَسارة. و رجوع به عسارة شود. || دشوار شدن زن را زادن بچه . (از منتهی الارب ). عَسارة. و رجوع به عسارة شود. || بیرون نیامدن آنچه در شکم است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَسارة. و رجوع به عسارة شود. || مخالفت کردن با کسی . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). عَسارة. و رجوع به عسارة شود.
واژه های همانند
۹۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
(= کار هنری ـ نوشتاری) این واژه عربی است و پارسی آن این می باشد:
واشا (سنسکریت)؛ اثر هنری= واشای هنری
(= پیامد، تأثیر) این واژه عربی می باشد و پارسی آن اینهاست:
شِوین (کردی)
هَنود (پارسی دری) اثر دارو= شوین دارو
(= علت) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
روگا، رَپَس (سنسکریت) در اثرِ= به علتِ: به روگای، به رَپَسِ؛ در اثر توفان، درخت ها شکسته شد؛ به روگای ت...
(= دنبال، پِی) این واژه عربی است و پارسی آن این است:
ژیپی (کردی: جی پی) بر اثرِ= به دنبالِ، در پِیِ، با آمدنِ. بر اثر ترافیک، خیابان بسته شد؛ به ژیپی...
عاصر. [ ص ِ ] (ع ص ) فشارنده ٔ انگور و غیره . (المنجد) (ناظم الاطباء). || رجل عاصر؛ مرد اندک خیر و ممسک . (المنجد) (اقرب الموارد). ج ، عَصَرة و...
عاصر. [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) عبارت است از داروئی که تناول آن باعث بیرون ساختن مواد فاسده از تجاویف و اندرون عضو گردد مانند اهلیلج . (قانون ب...
اثر. [ اَ ث َ ] (ع اِ) عقب . ایز. حف ّ. حفف :خرج فی اثره ؛ برآمد پس او. (منتهی الارب ). || نشان . پی . داغ پای . جای پای . نشان قدم : قطع اﷲ ...
اثر. [ اَ ] (ع اِ) جوهر شمشیر. ج ، اُثور. (منتهی الارب ). پرند شمشیر.
اثر. [ اُ ث ُ ] (ع اِ) جوهر شمشیر. || نشان زخم که بعد صحت باقی ماند. || رونق روی . (منتهی الارب ). آب ِ رو.
اثر. [ اُ ] (ع اِ) نشان زخم که بعد صحت باقی ماند. || رونق روی . || نشانی است در باطن سپل شتر که به آهن کرده میشود تا بدان پی آن ش...