اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عقر

نویسه گردانی: ʽQR
عقر. [ ع َ ] (ع مص ) در پی شکار افتادن . || خوردن گیاه را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || نازاینده شدن زن . (از منتهی الارب ). نازاینده شدن . (المصادر زوزنی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). عاقر و عقیم شدن . (از اقرب الموارد). عُقر. عَقار. عقارة [ ع َ / ع ُ ] . || خسته کردن . (از منتهی الارب ). ریش کردن . (المصادر زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ).مجروح ساختن . (از اقرب الموارد). و از آن جمله است که در ناسزا گویند «جدعاً له و عقراً». (از منتهی الارب ): جدعاً له و عقراً و حلقاً؛ خداوند مجروح کند تن او را و بدرد آورد گلوی وی را. (از اقرب الموارد).
- عقراً حلقاً ؛ خداوند او را درد حلق دهاد و تن او ریش و خسته کناد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
|| پی زدن ستور. (از منتهی الارب ). پی کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). پی بریدن . (ترجمان القرآن جرجانی ). قطع کردن چهار دست و پای سگ و اسب و شتر را به شمشیر. (از اقرب الموارد). || بر گور کشتن شتر را. (از منتهی الارب ). شتر کشتن . (المصادر زوزنی ). نحر کردن . (از اقرب الموارد). واز آن جمله است حدیث «لاعقر فی الاسلام ». (از منتهی الارب ).
زانکه شیطانش بترساند ز فقر
بارگیر صبر را بکشد به عقر.

مولوی .


|| سر درخت خرما بریدن . (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). قطع کردن همگی سر نخل به وسیله ٔ «جمار» و خشک شدن آن . (از اقرب الموارد). || پشت ریش کردن ستور را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بریدن درخت هر چه باشد. (از منتهی الارب ). || بریدن و از بین بردن چراگاهها: بنو فلان عقروا مراعی القوم . (از اقرب الموارد). || بازداشتن از رفتن ، گویی پی شتر کسی را بریدن و مانع حرکت او شدن . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
عقر. [ ع َ ] (ع اِ) نشانی است مانند شکاف در پای اسب و شتر. || بنیان و اصل هر چیزی . (منتهی الارب ). اصل و اساس خانه . (از اقرب الموارد). ب...
عقر. [ ع َ ] (اِخ ) قریه ای است بین تکریت و موصل ، و آن منزلگاه قافله ها است . عقر نخستین محل از حدوداعمال موصل است از جانب عراق . (از معج...
عقر. [ ع َ ] (اِخ ) قریه ای است در راه بغداد به دسکرة. (از معجم البلدان ).
عقر. [ ع َ ] (اِخ ) قلعه ای است به موصل . (از منتهی الارب ). قلعه ای است محکم در کوههای موصل . اهالی آنجا از کردان هستند و آن در شرق موصل ...
عقر. [ ع َ ] (اِخ ) از اقلیم چهارم است ، کیکاوس کیانی ساخت و بر پشته موضوع است و مصنوع انگور بسیار دارد و شراب بد باشد حقوق دیوانیش بیست و...
عقر. [ ع َ /ع ُ ] (اِخ ) زمینی است به بلاد قیس . (منتهی الارب ). سرزمینی است در عالیة در بلاد قیس . (از معجم البلدان ).
عقر. [ ع َ ] (اِخ ) (یوم الَ ...) از ایام عرب است بین مسلمةبن الملک و یزیدبن مهلب ، که یزید در این واقعه به قتل رسید. و این عقر، موضعی ا...
عقر. [ ع َ ق َ ] (ع مص ) ناگهان ترسناک گشتن ، پس قدرت حرکت نماندن . متحیر و سرگشته گردیدن و لرزیدن پای . (از منتهی الارب ). مدهوش شدن . (الم...
عقر. [ ع َ ق َ ] (ع اِ) آفت و حادثه . (ناظم الاطباء).
عقر. [ ع َ ق َ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای رملة. (از معجم البلدان ).
« قبلی صفحه ۱ از ۴ ۲ ۳ ۴ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.