علی
نویسه گردانی:
ʽLY
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن امیر مؤیدارلات . وی در هنگام لشکرکشی دوم امیر تیمور گورکانی به خراسان ، همراه او بود. و امیر تیمور درین جنگ قلعه ٔ قهقهه را که در برابر دروازه ٔ کلات بود تعمیر کرد و حاجی خواجه را کوتوال آن حصار ساخت و امیرزاده ٔ علی بن امیر مؤید ارلات را با شیخ علی بهادر در آن قلعه گذاشت تا راه ها را مضبوط کنند و نگذارند کسی به کلات آمد و رفت کند. (از حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 433).
واژه های همانند
۵,۷۹۹ مورد، زمان جستجو: ۲.۰۳ ثانیه
لالحب علی . [ ل ِ ح ُب ْ ب ِ ع َ لی ی ] (ع ق مرکب ) یا لالحب علی بل لبغض معاویه ؛ نه برای دوستی علی بلکه برای دشمنی معاویه . مثلی است و...
علی یاربیک . [ ع َ ب َ ] (اِخ ) ابن شادی خان . پدر او به عهد صفویه از جانب پادشاه هندوستان والی قندهار بود و پس از فتح قندهار توسط سپاه قزلب...
مانده علی . [ دَ / دِ ع َ ] (اِ مرکب ) پدر و مادری که هرچه بچه پیدا کنند زود بمیرد و بچه هاشان پانگیرند، اسم بچه آخری را اگر پسر باشد، «آقاما...
ترجمه: «قیاس کن بر این». توضیح: بعد از بیان مطلبی به موارد مشابه آن اشاره می شود و برای این که برسانند که حکم این موارد مشابه مانند همان موردی است که ...
قِصَّ علی هذا. عبارتی است عربی که به نظر می رسد تنها در متن های فارسی، به معنی های «غیره»، «از اینجمله» و «مانند اینها»، بکار می رود. از کاربُرد عمومی...
علی وفایی . [ ع َ ی ِ وَ ] (اِخ ) ابن عبدالبر حسنی شافعی . مشهور به وفایی وملقب به جمال الدین . فقیه و صوفی و محدث بود. وی در سال 1170 هَ ...
علی وفایی . [ ع َ ی ِ وَ] (اِخ ) ابن محسن صعیدی مالکی شاذلی وفایی . مشهور به رمیلی و مکنی به ابوصلاح . رجوع به علی رمیلی شود.
علی وشاحی . [ ع َ ی ِ وِ ] (اِخ ) ابن حسین بن علی آل محفوظ وشاحی اسدی کاظمی . رجوع به علی محفوظ شود.
علی ونیسی . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) مکنی به ابوالحسن (1130 - 1222 هَ . ق .). او راست : 1- حاشیه بر شرح سید بر المواقف العضدیة. 2- حاشیه بر القطب ...
علی وطاسی . [ ع َ ی ِ وَطْ طا ] (اِخ ) ابن محمد الشیخ بن ابی زکریا یحیی وطاسی بادسی . مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابوحسون . وی سومین و آخری...