علی
نویسه گردانی:
ʽLY
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن عیسی بن هبةاﷲ، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به مهذب الدین و مشهور به ابن نقاش . وی طبیب بود و در علم حدیث نیز دست داشت . تولد و نشو و نمای او در بغداد بود سپس به دمشق و از آنجا به قاهره رفت و دیگربار به دمشق بازگشت . او در خدمت الملک العادل نورالدین محمودبن زنگی بود و سالها در بیمارستان بزرگ وی خدمت کرد و پس از درگذشت نورالدین محمود به خدمت صلاح الدین درآمد. وی در سال 574 هَ . ق . در دمشق درگذشت . (از الاعلام زرکلی بنقل از طبقات الاطباء ج 2 ص 162).
واژه های همانند
۵,۷۹۹ مورد، زمان جستجو: ۱.۷۵ ثانیه
علی دایه . [ ع َ ی ِ ی َ ] (اِخ ) رجوع به علی (ابن عبداﷲ) و تاریخ بیهقی شود.
علی دباغ . [ ع َ ی ِ دَب ْ با ] (اِخ ) ابن مصطفی دباغ حلبی شافعی ، مشهور به میقاتی و مکنّی به ابوالفتوح . رجوع به علی میقاتی شود.
علی خنجی . [ ع َ ی ِ خ ُ ] (اِخ ) ابن روزبهان بن محمد خنجی ، ملقّب به زین الدین . عالم و جامع علوم منقول و معقول بود. وی در ماه صفر سال 70...
علی خواجه . [ ع َ خوا/ خا ج َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بناجو، بخش بناب شهرستان مراغه . واقع در 6 هزارگزی جنوب باختری بناب و 3 هزاروپان...
علی خیاط. [ ع َ ی ِ خ َی ْ یا ] (اِخ ) ابن ابی سعدبن ابی الفرج خیاط، مکنّی به ابوالحسن .فقیه و واعظ و اخباری اوایل قرن ششم هجری بود. او را...
علی خیاط. [ ع َ ی ِ خ َی ْ یا ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن فارس ، مشهور به خیاط بغدادی و مکنّی به ابوالحسن . از قاریان به شمار می رفت و در سا...
علی خیاط. [ ع َ ی ِ خ َی ْ یا ] (اِخ ) ابن حفناوی . وی طبیب بود. او راست : فتح الرحمان فی بدء خلق الانسان ، که در سال 1213 هَ . ق . از تألی...
علی خیری . [ ع َ ی ِ خ َ ] (اِخ ) ابن عمر خربونی مصری . متوفی در سال 1327 هَ . ق . وی در دیوان وزارت اوقاف ، کاتب بود. او راست : 1 - شرح الالف...
علی خیری . [ ع َ ی ِ خ َ ] (اِخ ) کوتاهیه ای رومی . وی در سال 1037 هَ . ق . در قید حیات بود. او راست : زبدةالفکر فی زیارة سیدالبشر (ص ). (از معج...
علی دهکی . [ ع َ ی ِ دِ هََ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن محمد دهکی رازی ، مکنّی به ابوالقاسم . وی از اهالی «دهک » بود که یکی از قرای ری است . ک...