علی
نویسه گردانی:
ʽLY
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن یوسف ، مشهور به ابن بقّال و مکنّی به ابوالحسن . وی از اهالی بغداد و مدتها با مهلبی همراه بود. شاعری قوی بشمار می رفت و در علم کلام نیز دستی توانا داشت و با اینکه دارای ثروت فراوانی بود، بخل و امساک داشت . گویند مردی متکبر بود و با هیچ یک از شعرا آمدوشد نداشت و خود را برتراز همه ٔ شاعران می دانست . وفات او در عهد شرف الدولةبن عضدالدوله روی داد. یاقوت حموی بسیاری از اشعار اورا در معجم الادباء آورده است . رجوع به معجم الادباء یاقوت چ قاهره ج 15 ص 229 و چ مارگلیوث ج 5 ص 507 شود.
واژه های همانند
۵,۷۹۹ مورد، زمان جستجو: ۱.۴۲ ثانیه
علی کرمانی . [ ع َ ی ِ ک ِ ] (اِخ ) ملقب به عمادالدین و متخلص به عماد و مشهور به عماد فقیه و خواجه عماد فقیه . از عرفای قرن هشتم هَ . ق . ...
علی کرمانی . [ ع َ ی ِ ک ِ ] (اِخ ) ابن حسین بن علی کرمانی . صوفی متوفی در حدود سال 470 هَ . ق . او راست : سراج الشریعة و منهاج الحقیقة. (از ...
علی کرمانی . [ ع َ ی ِ ک ِ ] (اِخ ) ابن محمود کرمانی شافعی . ملقب به ضیاءالدین . وی در سال 830 هَ . ق . در قید حیات بود و در آن وقت سنش بیش...
علی کشمیری . [ ع َ ی ِ ک ِ ] (اِخ ) ابن صفدربن صالح رضوی قمی کشمیری . رجوع به علی رضوی شود.
علی کفراوی . [ ع َ ی ِ ک َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمدبن ابراهیم بن علی بن یوسف سبتی عاملی کفراوی . رجوع به علی سبتی شود.
علی کفراوی . [ ع َ ی ِ ک َ ] (اِخ ) عاصی عاملی کفراوی . متوفی در حدود سال 1300 هَ . ق . در نجف .او راست : حاشیه ای بر معالم . (از معجم المؤلفی...
همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آشونیک āŝunik (پیشوند سنسکریت آ و واژه ی پهلوی شونیک)،
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
به طور کلی، مطلقا (فرهنگ بزرگ سخن) همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: اجاشا ájāŝā (خراسانی) آزپرم āzparam (سغدی: آذپرم āżparam)