عمس
نویسه گردانی:
ʽMS
عمس . [ ع َ ] (ع مص ) محو وناپدید شدن کتاب . (از منتهی الارب ). کهنه و مندرس گشتن کتاب و نامه . (از اقرب الموارد). || ناپدید و بی نشان کردن و پنهان نمودن چیزی را. (از منتهی الارب ). مخفی کردن . (از اقرب الموارد). || خویشتن را در کاری نادان ساختن و ناشناسا نمودن با وجود معرفت در آن . (از منتهی الارب ). تجاهل کردن و خود را به نادانی زدن . (از اقرب الموارد). || سخت گردیدن و سیاه شدن و تاریک گشتن روز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَمَس . عَماسة. عُموس .
واژه های همانند
۱۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
عمس . [ ع َ ] (ع ص ) حرب سخت . (منتهی الارب ). جنگ سخت . (ناظم الاطباء). || کار دشوار بی سروپای . (منتهی الارب ). کاردشوار بی سروته . (ناظم ال...
عمس . [ ع َ م َ ] (ع مص ) سخت گردیدن و سیاه شدن و تاریک گشتن روز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَمس . عَماسة. عُموس .
عمس . [ ع ُ / ع ُ م ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَماس . رجوع به عماس شود. || ج ِ عَموس . رجوع به عموس شود. || ج ِ عَمیس . رجوع به عمیس شود.
عمص . [ ع َ م ِ ] (ع ص ) آزمند ترشی . (منتهی الارب ). آزمند و حریص در خوردن چیز ترش مزه . (از اقرب الموارد).
عمص . [ ع ُ ] (ع اِ) نوعی از خوردنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و در اقرب الموارد به فتح عین ضبط شده است .
عمص . [ع ُ م ُ / ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَماص . رجوع به عماص شود.
امس . [ اَ س ِ ] (ع ق ) دیروز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). دی . (مهذب الاسماء). مقابل غد (فردا). || روزی از روزها...
امس . [ اَ ] (ع ق ) دیروز : خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست او را امس نیست .مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر1 ص 9).و رجوع به ا...
امس . [ اَ م َ س س ] (ع ن تف ) بساینده تر. نزدیکتر، گویند: هو امس من ذاک بکذا. (از اقرب الموارد): و امس الزمان حاجة الیها الخریف . (تذکره ٔ دا...
امس . [ اِ ] (اِخ ) ۞ شهری است در آلمان در نزدیکی کبلنس ۞ . هفت هزار جمعیت دارد. رجوع به لاروس شود.