اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عمص

نویسه گردانی: ʽMṢ
عمص . [ ع ُ ] (ع اِ) نوعی از خوردنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و در اقرب الموارد به فتح عین ضبط شده است .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۵۸ ثانیه
امس . [ اَ م َ س س ] (ع ن تف ) بساینده تر. نزدیکتر، گویند: هو امس من ذاک بکذا. (از اقرب الموارد): و امس الزمان حاجة الیها الخریف . (تذکره ٔ دا...
امس . [ اِ ] (اِخ ) ۞ شهری است در آلمان در نزدیکی کبلنس ۞ . هفت هزار جمعیت دارد. رجوع به لاروس شود.
امس . [ اِ ] (اِخ ) ۞ رودی است در آلمان بطول 378 کیلومتر که بدریای شمال می ریزد. رجوع به لاروس شود.
آمس . [ م ُ ] (ع اِ) آماس . ج ِ اَمْس .
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.