عیاش
نویسه گردانی:
ʽYAŠ
عیاش . [ ع َی ْ یا] (اِخ ) ابن ابی ثور. صحابی بود. (از منتهی الارب ).
واژه های همانند
۱۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
عیاش . [ ع َی ْ یا ] (ع ص ) بسیار زیست کننده و نیکوحال . (ناظم الاطباء). صیغه ٔ مبالغه است از «عیش »، یعنی دارای حیات گشتن . || فروشنده ٔ «عی...
عیاش . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) نام چند تن از محدثان میباشد. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس شود.
عیاش . [ ع َی ْیا ] (اِخ ) رجوع به ابوعبداﷲ (عیاش جشمی ...) شود.
عیاش . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) ابن ابی ربیعه . رجوع به ابوعبداﷲ (عیاش ...) شود.
عیاش . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) ابن عقبةبن کلیب حضرمی مصری (90-160 هَ . ق .). فرمانده دریایی مصر در عهد مروان بن محمد بود. و او را احادیثی نیز می...
ام عیاش . [ اُم ْ م ِ ع َی ْ یا ] (اِخ ) خادم رسول اکرم و بقولی کنیز رقیه دختر آن حضرت بوده است . رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج 8 ص 26...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
ابن عیاش . [ اِ ن ُ ع َی ْ یا ] (اِخ ) ابوجعفر احمدبن محمد کنانی . از شعرا و ادبای اندلس . مولد او در 552 هَ .ق . بمرسیه . او در 579 بشرق سفری ک...
ابوبکربن عیاش . [ اَ بو ب َ رِ ن ِ ع َی ْ یا ] (اِخ ) موسوم به محمد یا شعبةبن سالم الاسدی . از موالی واصل بن حیان الاحدب . و او از روات قراءة ...
ابان بن ابی عیاش . [ اَ ن ِ ن ِ اَ ع َی ْ یا ] (اِخ ) آنگاه که حجاج قصد قتل سلیم بن قیس هلالی کرد او به ابان پناه برد و هنگام مرگ کتاب م...