اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

غیضة

نویسه گردانی: ḠYḌ
غیضة. [ غ َ ض َ ] (ع اِ) اسم مرت از غَیض در معانی مصدری . (از اقرب الموارد). رجوع به غیض شود. || نیستان . (دهار). || بیشه . (مهذب الاسماء) (صراح ). بیشه و جنگل . (منتهی الارب ) (دزی ج 2 ص 234). اَجَمَة. (اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). جنگل . (صراح اللغات ). غائضه . (دزی ج 2 ص 234). || درختان انبوه در جای نشیب ایستادنگاه آب ، یا خاص است به درخت پده . (از منتهی الارب ). جای گرد آمدن درختان در ایستادنگاه آب ، یا اختصاص دارد به درخت غَرَب (پده ) و شامل همه ٔ درختان نیست . (از اقرب الموارد). ج ، غِیاض ، اَغیاض ، (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) ج ، غَیضات . (اقرب الموارد) (المنجد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
غیضة. [ غ َ ض َ ] (اِخ ) ناحیه ای است در شرق موصل از اعمال عقرالحمیدی ، قرای متعددی دارد و وحوش و پرندگان در آنها بسیارند. در هر سال بیش از...
قیضة. [ ق َی ْ ی ِ ض َ ] (ع اِ) سنگریزه که بدان گرد مغاکچه ٔ گردن ستور داغ کنند. و از این معنی است : لسانه قیضة. (منتهی الارب ) (از اقرب ال...
قیضة. [ ض َ ] (ع اِ) ریزه استخوان . (منتهی الارب ). قطعه ای از استخوان ریز و کوچک . (از اقرب الموارد). ج ، قیض .
قیظه . [ ق َ / ق ِ ظَ / ظِ ] (اِ) (اصطلاح تصوف ) لنگ مانندی که درویشان به کمر می بستند و عورت را بدان می پوشاندند و گاهی آن را از زیر بغل چپ ...
قیذه . [ ] (اِخ ) از دیههای فراهان است . (تاریخ قم ص 141).
قیزه . [ق َ زَ / زِ ] (اِ) لنگوته . (بهار عجم ) (آنندراج ).- قیزه کردن اسب ؛ بستن اسب بوضعی خاص و این از اهل زبان بتحقیق پیوسته و در هندو...
قیزه بند. [ ق َ زَ / زِ ب َ ] (نف مرکب ) لنگوته بند. (بهار عجم ) (آنندراج ) : ز نازک معانی شده قیزه بندببرج سرین دیده زین ره کمند. ملاطغرا (ا...
قیزه بندی . [ ق َ زَ / زِ ب َ ] (حامص مرکب ) بستن پارچه بر عورت و بند کردن سر دیگر آن بطرف سرین در کمر و قیزه بند را لنگوته بند نیز گویند. (به...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.