گفتگو درباره واژه گزارش تخلف قارن نویسه گردانی: QARN قارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن گشسب یکی از نجبای ایران (ولف ص 619). معاصر یزدگرد بزه گر : چو گستهم کو پیل کشتی بر اسب دگر قارن گرد پور گشسب .(شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 2097 س 7). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه واژه معنی قارن قارن . [ رِ ] (ع ص ) بندکننده چیزی را به چیزی . پیوسته کننده . (ناظم الاطباء). || رجل قارن ؛ مردی که شمشیر و تیر هر دو داشته باشد. (ناظم ا... قارن قارن . ۞ [ رَ ] (اِخ ) شکل پهلوی کلمه کارن ۞ است و آن نام یکی از خاندانهای بزرگ عهد اشکانیان است که در زمان ساسانیان نیز دارای اهم... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ ) نام سپهسالار اسپهبد خورشید. اسپهبد خورشید سپهسالاری داشت به نام قارن که دهکده ٔ قارن آباد در پنج هزار به نام او است . (ت... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ ) نام کسی که به سرکردگی چهل هزار تن به سال 32 هَ . ق . در خراسان خروج کرد. ابن اثیر گوید قارن گروه فراوانی از ناحیه ٔ... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ ) نام کسی که از طرف کسری حاکم اهواز بود، در زمان خلافت ابوبکر خالدبن ولید لشکری برای تصرف ایله که جزو قلمرو ایران بو... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن برزمهر. نام یکی از دلاوران ایران . (ولف ص 619). به زمان بهرام گور : بیاورد هم قارن برزمهردگر راد برزین آژنگ چهر.فر... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن خورشیدبن ابوالقاسم ، برادر خورشید (512 - 540 هَ . ق .) که اسپهبد مامطیر بوده است . (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ )بن سرخاب بن شهریاربن دارا از خاندان اسپهبدان طبرستان متوفی به سال 466 هَ . ق . (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 181... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن سوخرا نخستین کس از فرمانروایان و حکام آل قارن وند بوده است که 37 سال در جبال طبرستان حکومت داشت . (از ترجمه ٔ ماز... قارن قارن . [ رَ ] (اِخ ) ابن شاه آرشاویر. پیرنیا آورده است شاه آرشاویر سه پسر و یک دختر داشت . دومین پسر او قارن بود و بزرگترین پسر او آرداشس که... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی صفحه ۱ از ۳ ۲ ۳ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود