قاصب
نویسه گردانی:
QAṢB
قاصب . [ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قصب . نای زن . نی نواز. (ناظم الاطباء). || برنده ٔ گوشت و روده . || رعد آوازکننده . تندر با بانگ . || شتر بازایستاده از آب پیش از سیری . مذکر و مؤنث در وی یکسان است . گفته میشود بعیر قاصب و ناقة قاصب . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || شتر گشن . (ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۰ ثانیه
غاصب . [ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از غصب . بستم ستاننده . به ستم گیرنده . غصب کننده . گیرنده ٔ ملک دیگری به زور : اگر خشم نیافریدی هیچ کس ...
قاسب . [ س ِ ] (ع ص ) نره ٔ سست . (منتهی الارب ).
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زورگیر (دری؛ عامیانه) زیتاک (سغدی؛ حقوقی) ***فانکو آدینات 09163657861
قعثب . [ ق َث َ ] (ع ص ) کثیر. (اقرب الموارد). بسیار. (منتهی الارب ). قعثبان . (اقرب الموارد). رجوع به قعثبان شود.
طغرل غاصب . [ طُ رِ / رُ ل ِ ص ِ ] (اِخ ) طغرل برار. غلامی از غلامان سلطان محمود غزنوی بود که در فاصله ٔ بین سلطنت مجدالدوله عبدالرشید و جما...