قثد
نویسه گردانی:
QṮD
قثد. [ ق َ ] (ع مص ) قَثَد (خیار) خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و فعل آن از باب «نصر» است . (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۱۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
قصد کردن . [ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آهنگ کردن . عزم کردن : نکنم برتو جفا ور تو جفا قصد کنی نگذارم که کسی قصد جفای تو کند. منوچهری .من از من...
قصد داشتن . [ ق َ ت َ ] (مص مرکب ) آهنگ داشتن . عزم : ولیکن ماه دارد قصد بالافروشُد آفتاب از کوه بابِل . منوچهری .قصد شکار داری با اتفاق بستان...