قراضة
نویسه گردانی:
QRʼḌ
قراضة. [ ق ُ ض َ ] (اِخ ) دژی است به یمن از ابن بُلَیْدَم قُدَمی . (از معجم البلدان ).
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
قراضة. [ ق ُ ض َ ] (ع اِ) ریزه های زر و سیم و جز آن که وقت تراشیدن برافتد.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : آن غنچه های نستر بادام...
غراضة. [ غ َ ض َ] (ع مص ) تازه شدن گوشت . (مصادر زوزنی ) (ناظم الاطباء). در فرهنگهای عربی به این معنی غِرَض آمده است .
همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لکند lakand (خراسانی) (فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی) ***فانکو آدینات 09163657861
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
(شاهان همه مسکین او
خوبان قراضه چین او) از مولانا
قراضة. [ ق ُ ض َ ] (ع اِ) ریزه های زر و سیم و جز آن که وقت تراشیدن برافتد.(منتهی الارب ) (آنندرا...
قراضه ٔ شیرازی . [ ق َ ض َ ی ِ ] (اِخ ) (سید...) از شاعران است . وی در اول حال که به هری آمد بسیار دردمند و نیازمند و نامراد مینمود به مرتبه ا...