قضاوت
نویسه گردانی:
QḌAWT
قضاوت . [ ق َ / ق ِ وَ ] (از ع ، اِمص ) در تداول فارسی زبانان به معنی قضاء. رجوع به قضاء شود.
واژه های همانند
۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
قضاوت ورزیدن . [ ق َ / ق ِ وَ وَ دَ ] (مص مرکب ) به شغل قضاوت مشغول بودن . قضاوت کردن .
نظریه پردازان برجسته علوم اجتماعی بر جدایی مطلق قضاوتهای ارزشی از قضاوتهای علمی اصرار ورزیدهاند و معتقدند که قضاوتهای علمی نباید ارزشی باشند. علی ...