گفتگو درباره واژه گزارش تخلف کاری نویسه گردانی: KARY کاری . [ رِ ](اِخ ) ۞ هری . شاعر و موسیقیدان انگلیسی که سرود ملی انگلیسی ها: «خدا شاه را نجات دهد» ۞ بدو منسوب است . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۱۶۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۴ ثانیه واژه معنی شب کاری شب کاری . [ ش َ ] (حامص مرکب ) عمل شب کار. رجوع به شب کار شود. بی کاری بی کاری . (حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی کار. بی شغلی . (ناظم الاطباء). عزل . (منتهی الارب ). کار نداشتن : که از داد و بی کاری و خواسته خروشد بم... سر کاری (عامیانه) صفت مشغولیت بیهوده ای است که تنها برای منحرف کردن توجه شخص نسبت به امری دیگر به وی ارجاع می شود. آتش کاری آتش کاری . [ ت َ ] (حامص مرکب ) فعل و عمل آتش کار. دغل کاری دغل کاری. [دَ غَ]. (حا. مص. ص. مرکب). عمل دغل کار. حیله بازی و مکاری، دغلبازی. ناراستی، نادرستی، حقه بازی، دَغا پیشگی. بدل کاری بدل کاری. پیشه بدلکار . انجام کارهای نمایشی خطرناک در فیلمها و نماهنگها به جای هنرپیشه اصلی. بدلکاری شامل کارهایی مانند پریدن از بلندی، هواپیما و ... بیت کاری بیت کاری (Bēt-Kari، به معنی خانهٔ مهاجران) نام یکی از ایالات آشوریان در سرزمین ماد به مرکزیت کار-کاشی بود. این ایالت به احتمال زیاد در سال ۷۱۰ پیش از ... بزه کاری بزه کاری . [ ب َ زَ / زِ ] (حامص مرکب ) عصیان . گناهکاری . (یادداشت بخط دهخدا). ج ،بزه کاریها، بمعنی مآثم . (تاریخ بیهقی ) : من بجرمی نکرده معذ... اصل کاری اصل کاری . [ اَ ل ِ ] (ص نسبی ) در تداول عامه ، عمده . مهم . اساس . ۞ اره کاری اره کاری . [ اَرْ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) عمل ارّه کشیدن . تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱ صفحه ۲ از ۱۷ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود