اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کاسموی

نویسه گردانی: KASMWY
کاسموی . (اِ) ۞ کاسمو. موی خوک بود که کفشگران بر رشته بندند. (لغت فرس ). موی سبلت خوک و روباه باشد که کفشگران دارند. (صحاح الفرس ). موی خوک نر را گویند چه کاس بمعنی خوک نر هم آمده است بعضی گویند موی سبلت خوک است و آن را به عربی هلب خوانند و بعضی گفته اند موی سبلت روباه است . (برهان ). موی خوک ، چه کاس بمعنی خوک است . (غیاث ). هلب . (دهار). هلبه :
چو کاسموی گیاهان او برهنه ز برگ
چو شاخ بید درختان او تهی از بار.

فرخی .


و رجوع به کاس شود. || رشته ٔ باریکی را نیز گفته اند که کفشگران و موزه دوزان بر سر سوزن کشند و ریسمان گنده ای را که بدان کفش و موزه دوزند و به آن پیوند کنند. (برهان ) ۞ :
آب تو از تغاره و کسبت ز کاسموی .

سوزنی .


چو نیست رخصت در شرع خام کردن خوک
ادیم کردن و بفروختن بزرّ و بسیم
بهجو باز کنم کاسموی روی سهیل
دهم به کفشگران رایگان به حکم حکیم .

سوزنی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.