کامرانی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زندگانی کردن با عیش و عشرت از روی میل و خواهش . (ناظم الاطباء)
: هر آنکو به ما شادمانی کند
ابر مردم او کامرانی کند.
فردوسی .
عالم که کامرانی وتن پروری کند
او خویشتن گم است کرا رهبری کند.
سعدی .
طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند
وز تحسر دست بر سر میزند مسکین مگس .
حافظ.