اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کامرانی کردن

نویسه گردانی: KAMRʼNY KRDN
کامرانی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زندگانی کردن با عیش و عشرت از روی میل و خواهش . (ناظم الاطباء) :
هر آنکو به ما شادمانی کند
ابر مردم او کامرانی کند.

فردوسی .


عالم که کامرانی وتن پروری کند
او خویشتن گم است کرا رهبری کند.

سعدی .


طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند
وز تحسر دست بر سر میزند مسکین مگس .

حافظ.


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.