اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کامگاری کردن

نویسه گردانی: KAMGARY KRDN
کامگاری کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سروری کردن . مسلط شدن :
خورشها فرستید و یاری کنید
نه بر ما همی کامگاری کنید.

فردوسی .


که پیش من آیند و خواری کنند
به من بر مگر، کامگاری کنند.

فردوسی .


اگر بخت یکباره یاری کند
برین طبع من کامگاری کند.

فردوسی .


به گردنکشان گفت یاری کنید
برین دشمنان کامگاری کنید.

فردوسی .


زبان به که او کامداری کند
چو کامش رسد، کامگاری کند.

نظامی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.