کبود
نویسه گردانی:
KBWD
کبود. [ ک َ ] (اِخ ) قریه ای است ،بین آن و سمرقند چهار فرسنگ است . (معجم البلدان ).
واژه های همانند
۸۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
ناخن کبود. [ خ ُ ک َ ] (ص مرکب ) آن که بر اثر سرمازدگی یا بیماری ، خون در ناخن او فسرده باشد : به عزلت نشینان صحرای دردبه ناخن کبودان سرمای...
کاغذ کبود. [غ َ ذِ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) که به رنگ کبود باشد که کم ارزش تر از کاغذ سفید بوده است : گر نسخه های شعرم از کاغذ کبود است ...
چادر کبود. [ دَ / دُ رِک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از آسمان . (آنندراج ). چادر نیلگون .
چرخ کبود. [ چ َ خ ِ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه ازفلک اول باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). مرادف چرخ ترساجامه و چرخ گندناگون . (از انجم...
دره کبود. [ دَرْ رَ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دره کوه بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد. واقع در16هزارگزی جنوب راه فرعی چقلوندی به بروجر...
نیله کبود. [ ل َ / ل ِ ک َ ] (ص مرکب ) قسمی است از رنگ اسبان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به نیله شود.
بله کبود. [ ب َ ل ِ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان دربند، بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . سکنه ٔ آن 200 تن . آب آن از رودخانه ٔ قره سو و چاه...
کور و کبود. [ رُ ک َ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) ناقص و رسوا. نادلپذیر. مقرون به رنج و آفت . تعبیری است که در آثار قدما و مثنوی و دیوان کبیر، ...
کبود ایوان . [ ک َ اَی ْ / اِی ْ ] (اِ مرکب ) ایوان کبود. || کنایه از آسمان است : شنگرف ز اشک من ستاندصورتگر این کبود ایوان .خاقانی .
کانی کبود. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ویسه ٔ بخش مریوان شهرستان سنندج . واقع در 19هزارگزی جنوب دژ شاهپور. و دوهزارگزی پیرانشاه و 6 هز...