اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کتع

نویسه گردانی: KTʽ
کتع. [ ک ُ ت َ ] (ع ص ) مرد سبک و چست در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجل کتع؛ مرد آماده در کار خود. (از اقرب الموارد). || مرد ترنجیده و منقبض از کار. ضد است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ترنجیده و منقبض در کار. (ناظم الاطباء). || مرد رسا و نیک ماهر. || عارف راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بچه ٔ روباه یا زبون ترین آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مرد ناکس . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). لئیم . ذلیل . (اقرب الموارد). خوار و رسوا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِ) گرگ . (منتهی الارب ). و این لغت یمانی است . (از اقرب الموارد). ج ، کِتعان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
کتع. [ ک ِ ت َ ] (ع اِ) پاره و ریزه . ج ، کُتَع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کتع. [ ک ُ ت َ ] (ع اِ) ج ِ کِتَع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به کتع شود. || ج ِ کُتعَة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کت...
کتع. [ ک ِ ت َ ] (ع اِ) ج ِ کِتعَة. (اقرب الموارد). رجوع به کِتعَة شود.
کتع. [ ک َ ] (ع مص ) کتع به ، برد آنرا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چستی و چالاکی کردن کسی در کار خود و کوشش نمودن ...
کتا. [ ک َ ] (هزوارش ، اِ) ۞ به زبان زند و پازند کتابت و فرمان و نامه را گویند. (برهان ) (آنندراج ).
کتا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بویراحمدی سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . سکنه 250 تن . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، برنج ،...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.