کر
نویسه گردانی:
KR
کر. [ ک ُ ] (اِ) مخفف کُرّه است ، چه از انسان و چه از حیوان چنانکه در ولایتی که ملخ آمده و برای تغییر فصل آرام گرفته یا در زیربرف مانده سال دیگر ظاهر شود گویند کر کرده یعنی بچه های تازه از آنها متولد شده است . (آنندراج ). رجوع به کر کردن شود. || فرزند آدمی . (آنندراج ).و این کلمه در تداول کردان و لران بمعنی پسر است .
واژه های همانند
۴۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
کر. [ ک َ ] (اِ) زور. تاب . (ناظم الاطباء). قوت . توان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : خجسته مهرگان آمد سوی شاه جهان آمدبباید داد داد او بکام دل...
کر. [ ک َ ] (ص ) ۞ کسی که قوت سامعه نداشته باشد. (آنندراج ). کسی را گویند که گوش او چیزی نشنود و به عربی اصم خوانند. (برهان ) (ناظم الا...
کر. [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ آواز دسته جمعی (اپرا، کلیسا و غیره ). مقابل آریا و سلو. (فرهنگ فارسی معین ).
کر. [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ یکی از سازهای بادی است . صدای گرفته ٔ آن حالتی محزون به آهنگ می دهد و غالباً نواهای محزون یا هیجانی را با ا...
کر. [ ک ُرر ] (ع اِ) پیمانه ٔ خواربار که مر اهل عراق راست . ج ، اَکرار. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). واحد وزن معادل 120...
کِ ر. کنار در گویش کازرونی. مانند کر دلم کر گوشم (ع.ش)
تل کر. [ ت َ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان میرزاوند است که در بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد واقع است و 200 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغراف...
کر کردن . [ ک َ ک َ دَ ] ۞ (مص مرکب ) اصمام . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر). صَخ ّ. (تاج المصادر) : بانگ زله کر خواهد کرد گوش هیچ ناساید به ...
کر کردن .[ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول مردم گیلان ، کره کردن . بچه های بسیار تولید کردن . (فرهنگ فارسی معین ).
زنگ کر. [ زَ گ ِ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) زنگی که آواز ندهد. (آنندراج ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.