گفتگو درباره واژه گزارش تخلف کر نویسه گردانی: KR کر. [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ آواز دسته جمعی (اپرا، کلیسا و غیره ). مقابل آریا و سلو. (فرهنگ فارسی معین ). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۴۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه واژه معنی کر کر. [ ک ُ ] (اِخ ) جویی است که بر تفلیس می آید. (منتهی الارب ). نام رودی است به حدود ارمنیه نزدیک گنجه . (آنندراج ). رودی است در شروان ک... کر کر. [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ یکی از سازهای بادی است . صدای گرفته ٔ آن حالتی محزون به آهنگ می دهد و غالباً نواهای محزون یا هیجانی را با ا... کر کر. [ ک َ ] (ص ) ۞ کسی که قوت سامعه نداشته باشد. (آنندراج ). کسی را گویند که گوش او چیزی نشنود و به عربی اصم خوانند. (برهان ) (ناظم الا... کر کر. [ ک َ ] (اِ) زور. تاب . (ناظم الاطباء). قوت . توان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : خجسته مهرگان آمد سوی شاه جهان آمدبباید داد داد او بکام دل... کر کر. [ ک َرر ] (ع اِ) بند از پوست خرما یا از برگ آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رسن که بر درخت به او برآیند یا رس... کر کر . ( ک ُ ) : در زبان لری به معنی پسر در گویش لری مردم ممسنی پسر را گویند کر کِ ر. کنار در گویش کازرونی. مانند کر دلم کر گوشم (ع.ش) کر کر با فتحه «ک»؛ در زبان مازنی (تاپوری) به چندین کسو ی شالی (که خود متشکل از چندین خوشه شالی می باشد) گفته می شود. کر kor که در کردی، لری و لکی به معنی پسر است، در سنسکریت کور kur بوده به معنی کننده، انجام دهنده. ***فانکو آدینات 09163657861 کر کر. [ ک ُرر ] (اِخ ) در کتب رجال شیعی رمز است اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام را. (یادداشت مؤلف ). تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی صفحه ۱ از ۴ ۲ ۳ ۴ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود