کلیاوه کردن . [ ک َل ْ وَ
/ وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کلافه کردن . سر گشته کردن . گیج ساختن . (فرهنگ فارسی معین )
: ای طوطی عیسی نفس ، وی بلبل شیرین نوا
هین زهره را کلیاوه کن زین
۞ نغمه های جانفزا.
مولوی (از فرهنگ فارسی معین ).
و رجوع به کلیاوه و کالیوه شود.