اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کنف

نویسه گردانی: KNF
کنف . [ ک َ ] (ع مص ) دست بر سر پیمانه نهادن وقت پیمودن ، تا بگیرد گندم و جز آن . (منتهی الارب ).دست بر سر پیمانه نهادن کیال وقت پیمودن تا بگیرد گندم و جز آن . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فراز گرفتن و احاطه کردن و نگاه داشتن چیزی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نگاه داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). || یاری نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یاری کردن . (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). || کنیف ساختن چیزی را. || کنیف ساختن جهت سرای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حظیره و جای خواب ساختن برای شتران و غیره ۞ . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از معجم متن اللغة).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
دام کنف . [ م ِ ک َ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تورماهی گیری که از بنگ کنف کنند.
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.