اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کوة

نویسه گردانی: KW
کوة. [ ک َوْ وَ / ک ُوْ وَ ] (ع اِ) روزن . (دهار). روزن خانه . کَوّ بدون تا نیز مانند آن است یا تذکیر ۞ جهت روزن کلان است و تأنیث ، ۞ جهت روزن خرد. ج ، کَوی ̍، کِواء. کوی کهدی لغة فیهما واحدها کوة بالضم . (از منتهی الارب ). کَوّ روزن در دیوار یا کَوّ روزن بزرگ و کوة روزن کوچک است . ج ، کَوّات ، کُوّات ، کُوی ̍، کِواء. (از اقرب الموارد). روزن که در دیوار گذارند. (غیاث ). روزن خانه و سوراخ در دیوار. (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۵۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۵۸ ثانیه
کوه گرفته . [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) کسی که به کوه گرفتگی دچار شده باشد. و رجوع به کوه گرفتگی شود.
کوه محمل . [ م َ م ِ ](ص مرکب ) مرکبی که محملی سنگین و بزرگ همچون کوه راحمل تواند کرد : آهن سم ، فولادرگ ، صاعقه انگیز، صرصرتک ، عفریت دل ، ...
کوه مزوه . [ م َزْ وَ / وِ ] (اِ مرکب ) بیماری درچشم . (ناظم الاطباء). بیماریی در چشم . (اشتینگاس ).
کوه میان . (اِخ ) دهی از بخش رامیان شهرستان گرگان است که 220 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
کوه نشین . [ ن ِ ] (نف مرکب ) کسی که در کوه ساکن باشد. آنکه در کوهستان زندگی کند : شکانیان ، قومی شبانکاره ٔ کوه نشین اند. (فارس نامه ٔ ابن ...
کوه نفشت . [ ] (اِخ ) نام کوهی بوده است در فارس : و به اصطخرپارس کوهی است کوه نفشت ۞ گویند که همه صورتها و کنده گریها از سنگ خارا ...
کوه نوح . [ هَِ ] (اِخ ) رجوع به آرارات شود.
کوه نور. [ هَِ ] (اِخ ) ۞ نام الماسی است متعلق به انگلیس ، وزنش 103 قیراط. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). یکی از بزرگترین (حدود 50 گرم ...
کوه نورد. [ ن َ وَ ] (نف مرکب ) عبورکننده از کوه . (ناظم الاطباء). کوه پیما. رَقّاء. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : باد چون عزم اوست در ناورد...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.