اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گاس

نویسه گردانی: GAS
گاس . (اِ) در پهلوی صورت اصلی گاه و آن بمعنی سریر است و گویا مملکت سریر را نیز گاس میخوانده اندو به عربی السریر ترجمه کرده اند. سین بدل «ه » آمده است ، آماس ، آماه ، خروس ، خروه ، ماس ، ماه :
از حد هند تا بحد چین و ترک
از حد زنگ تا بحد روم و گاس .

محمدبن وصیف سجزی .


همان لغت پهلوی «گاه » است که به سین ختم میشده بمعنی تخت و سریر و مراد «مملکت السریر» است که دولتی مستقل بود و در قفقاز شمالی و مقابله ٔ آن با زنگ و مترادف بودن با روم مناسب است . (حاشیه ٔ تاریخ سیستان چ بهار ص 286). در پارسی باستان گاثو ۞ بمعنی جا و مکان و تخت آمده ، در اوستاگاتو ۞ بمعنی جا و تخت ، در پهلوی گاس ۞ در هندی باستان گاتو ۞ آمده است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ،ذیل «گاه »).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۷ ثانیه
گاس . (اِخ ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومه ٔ شهرستان مشهد ، در 80 هزارگزی شمال باختری مشهد، واقع در 9 هزارگزی باختر راه مشهد به باشتین ...
ساعت - تَکی(واحدی) برای سنجشِ زَمان - گاث , گاس , گات و گاه از یک ریشه هستند - گاس واژه ای پارسی است. یک گاس = یک ساعت. هر شصت تیک(ثانیه) برابرب...
گاس /gās/ (قید) [پهلوی: gās] [عامیانه] احتمال دارد؛ شاید. فرهنگ فارسی عمید.
گاث . (اِ) همان گاه است که به پارسی کنونی بمعنی تخت نامیده میشود. (ایران باستان ص 1584) و رجوع به گاس شود.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.