اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گروگان کردن

نویسه گردانی: GRWGAN KRDN
گروگان کردن . [ گ ِ رَ / رُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) به گرو سپردن چیزی یا کسی را :
همان نیز با باژ فرمان کنیم
زخویشان فراوان گروگان کنیم .

فردوسی .


از من خسیس تر که بود در جهان
گر تن به نان چو گربه گروگان کنم .

ناصرخسرو.


تو آن جوادی شاها که آز گیتی را
سخاوت تو به دست فنا گروگان کرد.

مسعودسعد.


- دل را گروگان کردن ؛ دل دادن . توجه کامل کردن :
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروگان کند.

فردوسی .


به نیکی گرائیم و پیمان کنیم
به داد و دهش دل گروگان کنیم .

فردوسی .


- زبان را گروگان کردن ؛ سوگند خوردن :
یکی با شما باز پیمان کنم
زبان را به یزدان گروگان کنم .

فردوسی .


- زبان خود را به گرو گذاشتن :
بخواهم من او را و پیمان کنم
زبان را به نزدت گروگان کنم .

فردوسی .


- سر گروگان کردن ؛ سر خود را به گرو گذاشتن :
بدو گفت بهرام پیمان کنم
بدین رنجها سر گروگان کنم .

فردوسی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.