اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گل بادام

نویسه گردانی: GL BADʼM
گل بادام . [ گ ُ ل ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) معروف وشکوفه ٔ بادام را نیز گویند. (آنندراج ) :
همه چشمه ز چشم آن گل اندام
گل بادام و در گل مغز بادام .

نظامی .


ما را نگه چشم تو از چشم تو خوشتر
بادام صفایی گل بادام ندارد.

صائب (از آنندراج ).


|| کنایه از کاغذ. رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 285 شود. || کنایه از چهره و صورت است :
ز بادام تر آب گل برانگیخت
گلابی بر گل بادام میریخت .

نظامی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
گل بادام . [ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 38هزارگزی شمال باختری قوچان و 3هزارگزی شمال ...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.