گفتگو درباره واژه گزارش تخلف لعل نویسه گردانی: LʽL لعل . [ ل َ ] (اِ) ۞ پشه ٔ سخت بزرگ در مازندران و جنگلهای آن . جای گزیدگی وی سخت بیاماسد و گاه باشد که قرحه پیدا آرد. واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۸۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه واژه معنی لعل شدن لعل شدن . [ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سرخ گشتن . برنگ لعل درآمدن : برادر جهان بین من سی وهشت که از خونشان لعل شد خاک دشت . فردوسی .ای حمیرا... لعل شناس لعل شناس . [ ل َ ش ِ ] (نف مرکب ) گوهری : لعل و دُر بیش از آنکه قدر و قیاس داندش دُرفروش ولعل شناس .نظامی . لعل طراز لعل طراز. [ ل َ طِ /طَ ] (نف مرکب ) نگارنده ٔ لعل . (برهان ) : لعل طراز کمر آفتاب حله گر خاک و حلی بند آب . نظامی .|| آفریننده ٔ لعل . (برهان ). ای... لعل ماهی لعل ماهی . [ ل َ ] (اِ مرکب ) نوعی از ماهی است که استخوانش سرخ باشد. (آنندراج ). لعل نمای لعل نمای . [ ل َ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (نف مرکب ) که چون لعل نماید و به نظر آید : آن خزف گوهران لعل نمای همه رفتند و کس نماند بجای .نظامی . لعل مذاب لعل مذاب . [ ل َ ل ِ م ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) صاحب برهان گوید: به معنی لعل گداخته و کنایه از شراب لعلی انگوری باشد و نیز کنایه از خون... لعل مصری لعل مصری . [ ل َ ل ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قیقهن است و قیقهر نیز گویند. (فهرست مخزن الادویه ). لعل کیاده لعل کیاده . [ ل َ ک ِ دِ ] (اِخ ) نام موضعی به آمل مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص 112). لعل فروشی لعل فروشی . [ ل َ ] (حامص ) گوهرفروشی . جوهرفروشی : کنون لعل و گوهرفروشی کندخرد کی در این ره خموشی کند.نظامی . لعل قبایی لعل قبایی . [ ل َ ق َ ] (حامص مرکب ) سرخ پوشی . سرخ قبایی . قبایی لعل رنگ داشتن : احرام که گیری چو قدح گیرکه داردعریانی بیرون و درون لعل ق... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱ ۲ ۳ صفحه ۴ از ۹ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود