مامه
نویسه گردانی:
MAMH
مامه . [م َ / م ِ ] (اِ) از بیت ذیل که در حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی آمده است گویا به معنی جغد باشد، چه امروز هم «مامه کوکومه » و «کوکومه » به معنی جغد در تداول خانگی هست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ
که هزل گفتن کفر است در مسلمانی
سرای و قصر بزرگان طلب تو در دنیا
چومامه چند گزینی توجای ویرانی .
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ، یادداشت ایضاً).
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
مامِه. (زیست شناسی) یاختهٌ زایشیِ ماده که پس از لقاح به تخم تبدیل می شود و موجودی مشابه همان گونه را بوجود می آورد. مترادفِ این واژه در زبان انگلیسی O...
مامِه دان. (زیست شناسی) اندامی در برخی نهان زادان که در آن یاختهٌ جنسیِ ماده تولید می شود؛ رجوع شود به واژهٌ مامِه. در زبان انگلیسی، مامِه دان مترادفِ...
ژولیا مامه آ. [ م ِ ] (اِخ ) نام مادر آلکساندر سِوِر. این زن را به کیش مسیحی میلی وافر بود و در سال 235 م . با پسرش به قتل رسید.
کعب مامة. [ ک َ ب ِ م َ ] (اِخ ) از صحابه ٔ رسول اکرم بود و روزگار در نهایت زهد و سخا گذراند. صائم الدهر و قائم اللیل بود و همیشه بخاطر داشت ...