مجاورت کردن
نویسه گردانی:
MJAWRT KRDN
مجاورت کردن .[ م ُ وَ / وِ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مقیم شدن . اقامت گزیدن . بسر بردن : روزها بر سر خاکش مجاورت کردم . (گلستان ). و رجوع به مجاورت و مجاورة شود.
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.