اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

محرق

نویسه گردانی: MḤRQ
محرق . [ م ُ رَ ] (ع ص ) نیک سوخته شده به آتش . (از منتهی الارب ). مشتعل و افروخته . (ناظم الاطباء). سوزانیده شده . (غیاث ). سوخته شده . (ناظم الاطباء) :
دیو دزدانه سوی گردون رود
از شهاب او محرق و مطعون شود.

مولوی (مثنوی ص 244).


- رصاص محرق ؛ ارزیز سوخته . (یادداشت مرحوم دهخدا).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
محرق . [ م ِ رَ ] (ع اِ) سوهان . (منتهی الارب ).
محرق . [ م ُ رِ ](ع ص ) نیک سوزاننده به آتش . (از منتهی الارب ). سوزاننده . سوزنده : بدانست که جوان در تب مطبق عشق است و در حرارت محرق ...
محرق . [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص ) ماء محرق ؛ آب جوش داده به آتش . (منتهی الارب ).
محرق . [ م ُ ح َرْرِ ] (ع ص ) نیک سوزاننده به آتش . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سوزاننده .- پتاس محرق ؛ رجوع به پطاس محرق شود.- سو...
محرق . [ م ُ ح َرْ رِ ] (اِخ ) رجوع به جفنةالاصغربن منذراکبر و رجوع به الاعلام زرکلی ج 3 ص 838 شود.
محرق . [ م ُ ح َرْ رِ ] (اِخ ) لقب عمروبن هند بدان جهت که صد کس را از بنی تمیم سوخته بود. (منتهی الارب ). رجوع به عمرو و الاعلام زرکلی ج ...
محرق . [ م ُ ح َرْ رِ ] (اِخ ) لقب ابن نعمان بن منذر. (منتهی الارب ).
محرق . [ م ُ ح َرْ رِ ] (اِخ ) لقب حارث بن عمرو ملک شام . (منتهی الارب ). رجوع به حارث ... شود.
محرق . [ م ُ ح َرْ رِ ] (اِخ ) لقب امروءالقیس بن عمرو. (منتهی الارب ). رجوع به امروءالقیس (اول ) شود.
محرق اول . [ م ُ ح َرْ رِ ق ِ اَوْ وَ ] (اِخ ) رجوع به امروءالقیس اول شود.
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.